img

نام:بازمانده روز (The Remains of the Day)Bazmandeye Rooz Page 001 196x300 بازمانده روز کازوئو ایشی گورو

نویسنده (و مترجم):کازوئو ایشی گورو (Kazuo Ishiguro)-ترجمه‌ی نجف دریابندری

ناشر:نشر کارنامه

تاریخ نشر:سال ۱۳۷۵-چاپ دوم

تعداد صفحات:۳۰۲ صفحه

حجم:۳.۵ مگابایت

قیمت روز:۷۰۰۰ تومان

در مورد کتاب به علاوه‌ی پیشگفتار مترجم درباره‌ی اثر در ادامه‌ی مطلب

cketab4 بازمانده روز کازوئو ایشی گورو دانلود از لینک مستقیم

درباره‌ی کتاب:

آقای استیونز ، سر پیشخدمت یکی از منازل اشرافی انگلستان است که سال ها در خدمت یکی از اشراف انگلستان بوده و با تشریفات زیاد امور منزل را اداره می کرده است . بعد از سالیان زیاد این منزل توسط یک ارباب آمریکایی خریده می شود و صاحب جدید خانه که روحیه صمیمی تر و شادتری دارد ، آقای استیونز را به یک مسافرت شش روزه می فرستد . کتاب در حقیقت گزارشی از این شش روز است . در تمام مدت آقای استوینز به دوران گذشته فکر می کند . او یک پیشخدمت بسیار جدی است که برای شغلش حرمت زیادی قائل است و همیشه شغل خود را در اولویت اول زندگی اش قرار می دهد .
طی خاطرات استوینز ، شاهد صحنه هایی از زندگی شخصی و کاری او در کنار هم هستیم ، زمانی که پدر او در اتاقی بسیار بد حال است و به زودی خواهد مرد اما او ترجیح می دهد مهمانی طبقه پایین را مدیریت کند تا اختلالی پیش نیاید .  یا خانم کنتون همکار او زنی است که استیونز به او علاقه دارد اما اجازه نمی دهد مسائل شخصی سدی در برابر وظایف کاری او گردد .

پیشگفتار مترجم:

نویسنده این رمان، کازوئو ایشی گورو، در سال ۱۹۵۴ در یک خانواده ژاپنی در شهر ناگازاکی ژاپن به دنیا آمده، ولی در سال ۱۹۶۰ همراه خانواده اش به انگلستان رفته و در آن جا با فرهنگ و تحصیلات انگلیسی بزرگ شده و آثارش را به زبان انگلیسی نوشته است.

از ایشی گورو تاکنون چهار رمان منتشر شده است، که عبارتند از:

منظره کم رنگ تپه ها،   ۱۹۸۲ A Pale View of Hills
نقاش جهان شناور،   ۱۹۸۶ An Artist of the Floating World
بازمانده روز،   ۱۹۸۹ The Remains if the Day
تسلی ناپذیر   ۱۹۹۵ The Unconsoled

هر کدام از این آثار پس از انتشار برنده یکی از جوایز ادبی انگلستان شده اند؛ در این میان بزرگ ترین جایزه و بیشترین فروش به سومین اثر – کتاب حاضر – رسیده، و در واقع با این اثر ایشی گورو مشهور شده و در ردیف نویسندگان برجسته زبان انگلیسی قرار گرفته است.

در قرن بیستم نویسندگان فراوانی از بیرون به فرهنگ انگلیسی پیوسته اند، و برخی از شیرین کارترین نثرنویسان انگلیسی از این جمله بوده اند، مانند جوزف کنراد لهستانی، ولادیمیر نابوکوف روس، آرتور کستلر مجار، و وی. اس. نایپول هندی. بعضی از منتقدان ادبی عقیده دارند که راز شیوایی نثر این نویسندگان همان خارجی بودن آن هاست؛ این ها توانسته اند از بیرون به زبان انگلیسی نگاه کنند و آن را به صورت یک ابزار ظریف به کار برند. به هر صورت، ایشی گورو را باید آخرین فرد این سلسله به شمار آورد؛ گرچه، از آن جهت که او از شش سالگی به بعد در انگلستان به سر برده است، شاید حق آب و گل او در زبان و ادبیات انگلیسی بیش از دیگران باشد. او در محیط خانواده زبان ژاپنی را هم فرا گرفته، ولی معتقد است که به این زبان تسلط کافی ندارد و تاکنون چیزی به ژاپنی ننوشته است. اما میان این جوان ژاپنی تبار و آن نویسندگان صاحب سبک – آن «استیلیست»های برجسته زبان انگلیسی – یک تفاوت مهم وجود دارد. اگر «استیلیست» کسی است که با لحن خاص خود می نویسد – لحنی که ما ممکن است بپسندیم یا نپسندیم – ایشی گورو را اصولا نمی توان به این معنی «استیلیست» نامید، زیرا که لحن کلام او ثابت نیست، بلکه در هر اثری به مناسبت موضوع و موقع تغییر می کند. او می تواند به آسانی در جلد راوی داستان خود برود و به زبان او بنویسد. بارزترین نمونه این توانایی زبانی است که در همین داستان حاضر می بینیم.

این یک داستان ساده و سرراست نیست؛ در واقع بافت پیچیده ای از چند لایه داستان است که هر کدام در تراز و زمان خاص خودشان جریان دارند، و خواننده داستان باید به آن ها توجه داشته باشد.

لایه بالایی یا بیرونی سرگذشت مردی است به نام استیونز، که بیش از سی سال در خانه یکی از اشراف انگلستان به نام لرد دارلینگتن پیش خدمت بوده است و اکنون که بساط آن خانه برچیده شده دارد خاطراتش را به صورت یادداشت هایی که از یک سفر شش روزه به صفحات غرب انگلستان بازمانده است برای ما نقل می کند.

خاطرات استیونز از دو نوع است: اول آن چه به خود او مربوط می شود، که داستان عشق ناکامی است که نه تنها به سرانجامی نرسیده، بلکه هرگز بر زبان هم نیامده است؛ دوم رویدادهای مهمی است که در سرای دارلینگتن (خانه لرد) زیر چشم نویسنده خاطرات می گذشته ولی نویسنده زیاد از آن ها سر در نمی آورده است؛ این رویدادهای تاریخی  مربوط اند به تلاش محافل اشرافی و محافظه کار انگلستان در سال های پس از جنگ جهانی اول برای کمک به نازی های آلمان و سپس آشتی دادن دولت انگلیس با آلمان هیتلری پیش از شروع جنگ جهانی دوم، و شکست این محافل پس از وقوع جنگ و پی آمد های آن، از جمله برچیده شدن بساط امپراتوری و از میان رفتن طبقه ای که استیونز تمام عمرش را در خدمت آن گذرانده و معنای زندگی اش را در کیفیت اعلای این خدمت می دیده است. این لایۀ «ضخیم» دیگری است که در زیر لایه بیرونی داستان خوابیده و به واسطه لایه های نازک تری با آن جوش خورده است.

لحن غالب در این داستان لحن رسمی و مضحک پیش خدمتی است که یک عمر ناچار بوده است در دایره زبان خشک و بی جانی که بیرون رفتن از آن در حد او نیست حرف بزند. می توان گفت که سراسر این داستان، سلسله بی پایانی است از کلیشه های فرسوده زبان نوکرمآب و اداری انگلیسی؛ اما استیونز می تواند با همین زبان بی جان نه تنها سرگذشت خود را « به رشته تحریر بکشد»، بلکه تصویرهای ظریف و زیبایی هم از چهره و کلام آدم های داستان و صحنه های زندگی آن ها و کش مکش های تاریخی، و از مناظر «بزرگ» طبیعت انگلستان، ترسیم کند. راز این کار را باید در حس شوخی نویسنده جست و جو کرد. درواقع نویسنده همه جا پشت سر راوی داستان ایستاده است و او را مانند عروسک خیمه شب بازی به حرف زدن وامی دارد. حرف ها را ظاهرا عروسک می زند، ولی صدا از گلوی عروسک باز بیرون می آید. بینندگان خیمه شب بازی همیشه بنا را بر این می گذارند که عروسک دارد حرف می زند و عروسک باز فقط دارد «بازی اش را در می آورد»؛ اگر گمان کنیم که زبان طبیعی عروسک باز همان چیزی است که از زبان عروسک شنیده می شود، روشن است که هنر عروسک باز را درنیافته ایم. برای درک و دریافت زبان این رمان هم باید نظیر همین نکته را درنظر داشته باشیم؛ این کلیشه های مستعمل و مکرر، زبان نویسنده – یا مترجمِ – داستان نیست؛ این ها زبان راوی داستان است، که جز به این زبان نمی تواند حرف بزند، زیرا که زندگی او هم چیزی جز تکرار یک مشت کلیشه فرسوده نیست، زندانی است که استیونز آن را در عین زندگی تصور می کند و شرط «بزرگی» خود را در آن می بیند که بتواند از حدود آن – یعنی از آن چه به اصطلاح خود او « تشخص» و «متانت» نامیده می شود – بیرون نرود. حاصل این تلاش کمیک و در عین حال تراژیک همان چیزی است که در پایان روز برای استیویز باز می ماند.

فرهنگ انگلیسی از لحاظ مواد و مصالحی که ایشی گورو در ساختن زبان و فضای داستان خود به کار برده است بسیار غنی است، و در واقع مقدار زیادی از ادبیات انگلیسی در پایان قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم به روابط کمیک و تراژیک ارباب و پیش خدمت در جامعه اشرافیِ انگلستان مربوط می شود.

کلمۀ «پیش خدمت» را من به جای «باتلرِ»(butler)  انگلیسی به کار برده ام. «باتلر» از bottle انگلیسی و bouteille  فرانسوی (یعنی بطری) آمده است، و این ها هم از «بط» عربی گرفته شده اند، که در زبان فارسی هم به کار می رفته و به معنای صراحی یا شیشه شراب است. به این ترتیب، باتلر در اصل به معنای ساقی است؛ یعنی خدمت گاری که در مجلس بزم صراحی را در اختیار داشته و به اشاره میزبان برای مهمانان شراب می ریخته است.

روشن است که از میان خیل خدمت گاران خانه باتلر بیشتر با شخص ارباب سروکار داشته است، و طبعا وظیفه چیدن میز و آوردن و عرضه کردن غذا و نگهداری از تالارهای پذیرایی و غذاخوری و نظارت بر آشپزخانه و آبدارخانه هم رفته رفته به او محول شده و سرانجام مسوولیت انتخاب و احاله وظایف خدمت گاران هم بر عهده او افتاده است.

به این ترتیب، من گمان می کنم «پیش خدمت» فارسی، به معنای خدمت گاری که بر دیگر خدمت گاران پیشی دارد و پیش ارباب ( یعنی در حضور او) ظاهر می شود، معنای باتلر انگلیسی را تا حدی می رساند؛ ولی در مفهوم باتلر معانی باریک تری هم هست که باید به «پیش خدمت» اضافه شود.

در نظام زندگی اشرافی و اعیانی انگلیس باتلر جای خاصی دارد، و چون از میان همه خدمت گاران تنها اوست که با شخص ارباب و مهمانان او در تماس مستقیم قرار می گیرد، هیأت ظاهر و بر و لباس و حتی کلام و لهجه او بسیار اهمیت پیدا می کند؛ به این معنی که  همه این ها باید مایه حفظ حیثیت و آبروی ارباب باشند، ولی در عین حال فاصله باتلر را با شخص ارباب نشان دهند. همچنین باتلر طبعا در خانه ارباب شاهد و شنونده صحنه ها و گفت و گوهای بسیاری خواهد بود که نشان دادن هر نوع واکنشی در برابر آن ها بیرون از حد اوست؛ بنابراین، باتلر نه تنها باید محرم و رازدار باشد، بلکه باید چنان رفتار کند که گویی چیزی نمی بیند و نمی شنود، ولی در عین حال باید چشم و گوشش به اندازه ای تیز باشد که کمترین اشاره ای را از جانب میزبان یا مهمانان به فوریت دریابد و برای برآوردن هر نوع نیازی که احیانا در مجلس پیش می آید آماده باشد. ولی این آمادگی را باید با نوعی ظاهر گول و بی دست و پا همراه کند، چنان که میزبان یا مهمانان – که خودشان دست کم گاهی اشخاص گول و بی دست و پایی هستند، یا این طور وانمود می کنند – هرگز او را تیزهوش تر و چابک تر از خود نبینند، و بتوانند هر گاه بخواهند او را دست بیندازند. با این همه، باتلر در مجلس یا در خانه به طور کلی وجود زائدی است، به این معنی که آن چه از او می خواهند خدمات اوست، نه خود او، و کمال مطلوب این است که باتلر شخصا وجود نداشته باشد، بلکه بتواند خدماتش را بدون وجود خودش انجام دهد.

روشن است که چنین باتلری در واقعیت پیدا نمی شود؛ اما اشراف واعیان جامعه انگلیس همیشه در جست و جوی او بوده اند؛ از طرف دیگر، خدمت گار انگلیسی هم همیشه این باتلرِ آرمانی را در نظر داشته است. در دورۀ رونق امپراتوری، هر خدمت گاری می کوشیده است به مقام باتلری برسد، و هر باتلری می خواسته است، به اصطلاح راوی داستان حاضر، به عنوان باتلرِ «بزرگ» شناخته شود. این جست و جو و تلاش، چنان که اشاره شد، درادبیات انگلیسی منعکس شده است، و به ویژه در رمان ها و نمایش نامه های آخر قرن نوزدهم و اوایل قرن حاضر، همیشه سر و کله یکی دو باتلر تیز هوش یا کودن – یا تیز هوش و کودن – به چشم می خورد؛ به طوری که می توان گفت در ادبیات انگلیسی یک «ژانر» ادبی به موضوع باتلر اختصاص یافته و در این «ژانر» نمونه های بسیاری نوشته شده است. به نظر من برجسته ترین نمونه این «ژانرِ» ادبی نمایش نامه ای است با عنوان The Admirable Chreiton اثر جیمز بَری نمایش نامه نویسِ اوایل قرن حاضر، که همواره روی صحنه موفق از کار در آمده است. این نمایش نامه نوعی «کمدی جدی» است که بر پایه شخصیت باتلری به نام «کرایتون» می گردد، و عنوان آن را شاید بتوان به «کرایتون، پیش خدمت فردِ اعلا» ترجمه کرد. داستان بازمانده روز را هم به نظر من باید نمونه برجسته دیگری از همین «ژانر» به شمار آورد.

راوی این داستان، استیونز، نمونه فرد اعلای باتلر انگیسی است؛ چیزی که خیال آن هم هرگز از خاطرش نمی گذرد این است که ممکن است شرایط زندگی اجتماعی او را در طبقه خاصی محبوس کرده و دیوار طبقاتی بلندی جلو حرکت و حتی دیدار را گرفته باشد. استیونز محل و موقع طبقاتی خودش را قبول دارد، و این را بارها به زبان می آورد؛ پدرش باتلر بوده و به عقیده استیونز می توان او را یکی از باتلرهای «بزرگ» نسل خودش دانست. خود او در جوانی به مقام باتلری رسیده، و از این جهت «مایه افتخار» پدرش بوده است؛ ولی نگرانی اصلی اش این است که، با آن که در واقع باتلر «بزرگ»ی است، دیگران مقام و مرتبه اش را چنان که باید و شاید به جا نیاورده باشند. تلاش او برای رسیدن به این مرتبه به قدری جدی است که از آن به هیچ چیزِ دیگری نمی پردازد؛ حتی وقتی که بخت به صورت دختر دل انگیزی درِ اتاقش را می کوبد، یا پدرش در بستر مرگ آخرین نفس هایش را می کشد.

این دختر میس کِنتِن نام دارد و در سرای دارلینگتن «سرخدمت گار» است. این کلمه را من به جای housekeeper انگلیسی به کار برده ام. شاید در نگاه اول به نظر برسد که «سرای دار» معادل بهتری است؛ ولی سرای دار را ما امروز به معنای نگه بان خانه یا ساختمان به کار می بریم، و حال آن که منظور از housekeeper زن یا دختری است که در خانه ای مانند سرای دارلینگتن گرداندن امور رخت شویی و رفت و روب و مرتب کردن اتاق های خواب و قفسه های ظرف و مانند این ها را بر عهده دارد، و معمولا چند خدمت گار دیگر این کارها را زیر نظر او انجام می دهند. مرتبه این سرخدمت گار از باتلر بالاتر نیست، ولی تا حدی مستقل از اوست. به همین دلیل میان سرخدمت گار و باتلر مختصر زمینه ای برای کش مکش وجود دارد.

به هر جهت، نویسنده مواد و مصالحی را که برای ساختن زبان و سرگذشت پیش خدمت خود در اختیار داشته با ظرافت بسیار به کار برده و چنان که خواهیم دید داستان بسیار حساسی از آن ها پرداخته است. آیا زبان این داستان در ترجمه فارسی چه صورتی می تواند داشته باشد؟

حقیقت این است که خود من هم پس از خواندن بازمانده روز درآوردن آن را به زبان فارسی آسان نمی دیدم. مشکل در پیدا کردن «صدا»یی بود که بتواند جانشین صدای راوی داستان بشود، و من به زودی به این نتیجه رسیدم که چیزی بسیار نزدیک به این صدا از لابه لای سفرنامه ها و خاطرات و مکاتبات دوره قاجار به گوش می رسد – و البته در آن چه از زبان ارباب ها و نوکرها و پیش خدمت های آن دوره در خاطرها مانده است. همین که این صدا پیدا شد، روندِ ترجمه در عمل نه تنها به آسانی پیش رفت، بلکه باید بگویم که دنبال کردن آن بسیار لذت بخش شد.

در عنوان این رمان، The Remains of the Day، هم پیچشی هست که باید توضیح داده شود. در متن انگلیسی کتاب، در اواخر داستان، در عبارت “what remains of the day” اشاره ای به این عنوان شده است. در این عبارت، همان طور که سیاق کلام متن کتاب هم نشان می دهد، remains به معنای «بازمانده ها» (جمع بازمانده) نیست، بلکه غرض «باقی مانده روز» است؛ یعنی آن چه باید بگذرد تا تمام روز گذشته باشد، و نیز آن چه از روز حاصل شده است. در این اشاره، شخصی که با راوی داستان گفت و گو می کند می گوید بهترین قسمت هر روز شبِ آن روز است، و اضافه می کند که وقتی روز گذشت، بازمانده  آن را، که شب باشد، باید دریافت. این تمثیلی است از وضع و حال راوی داستان، که روزش – بخش فعال عمرش – به پایان رسیده و او گمان می کند که تمام عمرش به سر آمده است؛ ولی هم سخنش به او یادآوری می کند که آن چه از عمر باقی است، یعنی دوره فراغت و مراقبت، بهترین قسمت عمر انسانی است. این هم سخن هم مانند خود استیونز پیش خدمتی است که روزش به پایان رسیده، ولی برخلاف استیونز پایانِ عمر امپراتوری و برچیده شدن نظایر سرای دارلینگتن را به صورت پایان عمر خودش نمی بیند، چون که آلودگی اش به آن نظام و آن نوع سراها به اندازه استیونز نبوده است. این که نصیحت او درواقع چه دردی را از استیونز درمان می کند، سؤالی است که جواب آن را در آخرین سطرهای این داستان می گیریم: تنها چیزی که به فکر استیونز می رسد این است که همان روشِ همیشگی اش را ادامه دهد و خود را برای خدمت به ارباب جدیدش آماده کند.

به هر صورت، عبارت “what remains of the day” را می توان «آن چه از روز بازمانده» یا «باقیمانده روز» ترجمه کرد، و این یکی از ابعاد داستان را به خوبی می رساند. اما نویسنده در عنوان رمان remains را نه به صورت فعل، بلکه به صورت اسم به کار می برد. از این صورت معنای دیگری برمی آید، که عبارت است از بقایای شخصی یا چیزی که خودش در گذشته و از میان رفته است و فقط جسدی یا ویرانه ای از او برجا مانده است. این تعبیراز عنوان رمان را می توان «بقایای روز» یا حتی «ویرانه های روز» ترجمه کرد؛ به این معنی که روزِ عمر راویِ داستان که با روز رونق سرای دارلینگتن – به عنوان کنایه ای از اشرافیت انگلیسی و امپراتوریِ بریتانیا به طور کلی – به پایان رسیده است و آن چه از آن باز مانده است ویرانه ای است که این جا به صورت یادداشت های بازمانده از یک سفر شش روزه می خوانیم. به این ترتیب، مشکل بتوان در زبان فارسی عبارتی پیدا کرد که همه وجوه عنوان اصلی این رمان را دقیقا برساند. من «بازمانده روز» را بر «بازمانده های روز» یا «باقی مانده روز» یا «بقایای روز» ترجیح دادم؛ امیدوارم که در این کار از راه صواب زیاد پرت نشده باشم.

نجف دریابندری ۵/۱۰/۱۳۷۵