img

نام:خاطرات سیمون دوبووار (Me’mories d’une jeune fillie range’e) [چهار جلد-خاطرات دختری آراسته،سن کمال،اجبار،حسابرسی]Doboar Khaterat 1 Page 0011 200x300 خاطرات سیمون دوبووار   چهار جلد   خاطرات دختری آراسته،سن کمال،اجبار،حسابرسی

نویسنده (و مترجم):سیمون دوبووار (Simone de Beauvoir) – ترجمه‌ی قاسم صنعوی (ترجمه از متن فرانسوی)

ناشر:انتشارات توس

تاریخ نشر:سال ۱۳۸۰ – چاپ دوم – ویرایش دوم

تعداد صفحات:جمعا ۲۸۳۲ صفحه

حجم:جمعا ۴۳ مگابایت

قیمت روز دوره‌ی چهار جلدی : ۴۰۰۰۰ تومان

درباره‌ی نویسنده،درباره‌ی کتاب و قسمتی از متن کتاب در ادامه‌ی مطلب

 

دانلود جلد اول – خاطرات دختری آراسته

۴۵۹ صفحه – ۷.۳ مگابایت

Doboar Khaterat 1 Page 0011 200x300 خاطرات سیمون دوبووار   چهار جلد   خاطرات دختری آراسته،سن کمال،اجبار،حسابرسی

دانلود جلد دوم – سن کمال

۷۲۰ صفحه – ۱۰.۶ مگابایت

Doboar Khaterat 2 Page 001 202x300 خاطرات سیمون دوبووار   چهار جلد   خاطرات دختری آراسته،سن کمال،اجبار،حسابرسی

دانلود جلد سوم – اجبار

۸۵۵ صفحه – ۱۲.۴ مگابایت

Doboar Khaterat 3 Page 001 200x300 خاطرات سیمون دوبووار   چهار جلد   خاطرات دختری آراسته،سن کمال،اجبار،حسابرسی

دانلود جلد چهارم – حسابرسی

۷۹۸ صفحه – ۱۳ مگابایت

Doboar Khaterat 4 Page 001 197x300 خاطرات سیمون دوبووار   چهار جلد   خاطرات دختری آراسته،سن کمال،اجبار،حسابرسی

درباره نویسنده:

دوبوار، سیمون Beauvoir, Simone de بانوی نویسنده فرانسوی (۱۹۰۸-۱۹۸۶). سیمون دوبوار در خانواده‌ای متوسط و مرفه زاده شد و از حیث هوش و حساسیت دختری زودرس به شمار آمد، تحصیلات خود را در دانشسرای عالی در رشته ادبیات و فلسفه انجام داد و در حدود پانزده سال به تدریس اشتغال یافت. وی دوران کودکی و جوانی خود را در کتاب خاطرات دختری منظم Memoires d’une jeune fille rangee (1958) منعکس کرده است. و پس از آن از همین دوره در کتاب نیروی عصر La Force de l’age یاد می­کند. سومین جلد خاطرات او به نام نیروی اشیا، La Force des Choses (1963) به دوران آزادی پاریس و برقراری صلح در الجزایر اختصاص یافته است. اولین داستان سیمون دوبوار مهمان L’Invitee (1943) تحقیق و مطالعه‌ی تلخ و نیشداری بود درباره حالات روحی یک زن. پس از آن دو رمان نیمه فلسفی خون دیگران Le Sang des autres (1944) ـ که در آن مسأله­ای اخلاقی را از جنگ الهام گرفته بود ـ و همه مردان فانی­اند Tous les homes sont mortels (1947) را انتشار داد. کتاب دیگر وی تحقیقی مهم در دو جلد به نام دومین جنس le Deuxieme Sexe (1949) درباره وضع زنان است. اثر بدیعی است که در آن موضوع زیردستی زن محکوم گشته است. از نظر سیمون دوبوار مسأله زیردستی زن چیزی است که بر حسب قراردادها و سنتها در ذهن مردم جای گرفته و کم و بیش از روی اراده بر آنان تحمیل شده است. از کتابهای معروف سیمون دوبوار کتاب ماندارنها Les Mandarins است که در ۱۹۵۴ به اخذ جایزه گونکور Goncourt نایل آمد. در این کتاب زندگی نویسندگان و روشنفکران دست چپ که نویسنده خود مدتی در میان آنان بسر برده است، نشان داده شده و موجبات انتخاب راه سیاسی آنان بیان گردیده است. از آثار دیگر سیمون دوبوار این کتابهاست: اگزیستانسیالیسم و خردمندی ملتها L’Existentialisme et la Sagesse des nations (1914)، امریکای روزمره L’Amerique au Jour le Jour (1948)، مرگی بسیار ملایم Une mort tres douce (1964) ، تصاویر زیبا Les Belles Images (1966) و پیری La Vieillesse (1969).

نام سیمون دوبوار پیوسته با نام ژان پل سارتر همراه است؛ خاصه در دوره­ای میان سالهای ۱۹۴۳ و ۱۹۵۰ که مکتب اگزیستانسیالیسم بر ادبیات نفوذ قابل توجهی داشت.

«پرونده‌‌ی جامع سیمون دوبووار را این‌جا بخوانید»

درباره‌ی کتاب:

سیمون دوبووار با نوشتن خاطرات خود که به زعم ناقدی بهترین اثر ادبی او به شمار می‌رود دست به کاری سترگ می‌زند. خاطرات سیمون دوبووار تنها زندگی نامه او نیست؛ تحلیل روانی نویسنده است در خلال سال های زندگی‌اش، از زمانی که دختر بچه‌ای است، تا هنگامی‌که دنیای قرن بیستم او را به عنوان متفکری بزرگ به رسمیت می‌شناسد. خاطرات سیمون دوبووار آیینه تمام نمایی است از زندگی هنری-ادبی فرانسه و بسیاری از بر گزیدگان دنیای ادب و هنر معاصر.

قسمتی از متن:

در یکی از بعدازظهرهای ژانویه در خانه سارتر تنها بودم که تلفن زنگ زد.”لانزمن” به من خبر داد، “کامو” بر اثر تصادف اتومبیل کشته شده است. به همراه دوستی از جنوب بر می‌گشته به درخت چناری خورده و کامو در دم جان سپرده است. گوشی را گذاشتم. راه گلویم بند آمده بود، لب‌هایم می‌لرزید به خود گفتم، گریه نخواهم کرد او دیگر برایم چیزی نبود.

سراپا کنار پنجره ماندم و شب را که به روی”سن زرمن دپره” فرو می‌افتاد تماشا کردم. ناتوان‌تر از آن بودم که خود را آرام کنم و نیز ناتوان‌تر از ان بودم که در اندوهی عمیق فرو روم. سارتر نیز متاثر شد و تمام شب به اتفاق ” بوست” از کامو صحبت کردیم. پیش از خواب قرص”بلادنال” خوردم. از  وقتی که سارتر معالجه شده بود دیگر از این دارو استفاده نمی‌کردم. باید به خواب می‌رفتم اما چشم‌هایم به روی هم نمی‌رفت. برخاستم. سرسری لباس پوشیدم  بیرون رفتم و در دل شب به قدم زدن پرداختم. تأسف مرد پنجاه ساله را نمی‌خوردم، تأسف این درست‌کار بی‌عدالت دارای تکبر آمیخته به بد گمانی و به شدت پنهان شده  در پس نقاب را که رضایتش به جنایت‌های فرانسه او را از قلبم زدوده بود، نداشتم. تأسف یار و همراه سال‌های امید را داشتم که چهره بی‌نقابش آن‌قدر خوب می‌خندید و لبخند می‌زد. تأسف نویسنده جوان جاه طلبی را داشتم که دیوانه زندگی، لذت‌هایش، پیروزی‌هایش، رفاقت، دوستی، عشق و سعادت بود. دیروز برایش بیش از پریروز حقیقت نداشت. کامو به صورتی که دوستش داشتم در دل شب آشکار می‌شد. در یک لحظه باز یافته و باز به نحوی دردناک نابود می‌شد. همواره هنگامی‌که مردی می‌میرد،  کودکی، نوجوانی، و جوانی نیز همراه با او جان می‌سپارند . هر کس بر انکه عزیزش بوده می‌گرید.

بارانی سرد و ریز می‌بارید. در پناه درها ، ولگردهایی افسرده از سرما خود را جمع کرده بودند و خوابیده بودند. همه چیز قلبم را پاره می‌کرد. این بی نوایی این بدبختی این شهر  دنیا زندگی و مرگ.

وقتی بیدار شدم فکر کردم، دیگر این صبح را نمی‌بیند. نخستین بار نبود که این را با خود می‌گفتم، ولی هر بار نخستین بار بود.” کایات” آمد به خاطر می‌آورم درباره سناریو بحث کردیم . این گفت‌وگو فقط شبیه گفت‌وگو بود. کامو به جای آن‌که دنیا را ترک کند، بر اثر شدت حادثه‌ای که بر او فرود آمده بود مرکز دنیا شده بود و من دیگر جز با دیدگان خاموش او نمی‌دیدم. به جانب او شتافته بودم جایی که در آن چیزی وجود ندارد و من ابلهانه و اندوهگین چیزهایی را که هم‌چنان وجود داشتند در حالی که خودم در آنها دیگر چیزی نبودم، تصدیق می‌کردم. تمام روز در کنار تجربه غیر ممکن تلو تلو خوردم. آن سوی نیستی خودم را لمس می‌کردم.

آن شب برنامه ام این بود که به تماشای ” همشهری کین” بروم. پیش از وقت به سینما رسیدم و در کافه مجاور در خیابان اپرا نشستم. مردم بی‌اعتنا به عنوان درشت صفحه اول و عکسی که کورم می‌کرد روزنامه می‌خواندند. به زنی می‌اندیشیدم که کامو را دوست داشت  و به عذابی ناشی از دیدار این چهره همگانی نقش بسته در هر گوشه خیابان. چهره ای که به نظر می‌رسید همان قدر به همه تعلق دارد که به این زن. ولی دیگر دهانی ندارد که عکس این مطلب را به او بگوید.

 شیپورهایی که نومیدی نهان انسان را در ددل  باد می‌گسترانند به نظرم بی‌نهایت تصنعی بودند.” میشل گالیمار” به شدت زخمی‌شده بود . او در جشن های ۱۹۴۴ و ۱۹۴۵ ما حضور داشت . میشل هم در گذشت. ” ویان” ، ” کامو”، “میشل” . سلسله مرگ‌ها آغاز شده بودند و تا مرگ خودِ من هم که دیر یا زود به اجبار فرا می‌رسد ادامه می‌یابد.