نام: سوگنمایش هملت : شاهپور دانمارک (Hamlet)Hamlet AdibSoltani 212x300 هملت   ویلیام شکسپیر   ترجمه م.ش. ادیب سلطانی

نویسنده (و مترجم): ویلیام شکسپیر (William Shakespeare) – ترجمه دکتر میرشمس‌الدین ادیب‌سلطانی

ویراستار: هرولد جنکینز ؛ در ویراست «آردن شیکسپیر» (Harold Jenkins) – ویراست دو زبانه انگلیسی،فارسی

ناشر: انتشارات نگاه

تاریخ نشر: سال ۱۳۸۵ – چاپ اول

تعداد صفحات: ۴۶۶ یصفحه

حجم: ۷.۱ مگابایت

قیمت پشت جلد: ۵۲۵۰ تومان

قیمت روز: ۹۰۰۰ تومان

درباره نمایشنامه هملت،درباره ویلیام شکسپیر،مقاله‌ای «درباره هملت با برگردان ادیب سلطانی»،درباره میر شمس‌الدین ادیب سلطانی، فهرست شخصیت‌های نمایش در ادامه مطلب

cketab4 هملت   ویلیام شکسپیر   ترجمه م.ش. ادیب سلطانیدانلود از لینک مستقیم

درباره نمایشنامه هملت:

هَملِت (Hamlet) نمایش‌نامه‌ای تراژیک اثر ویلیام شکسپیر است که در سال ۱۶۰۲ نوشته شده و یکی از مشهورترین نمایش‌نامه‌های تاریخ ادبیات جهان به شمار می‌آید.

داستان این نمایش نامه از آنجا آغاز می‌شود که هملت شاهزاده دانمارک از سفر آلمان به قصر خود در هلسینبورگ دانمارک بازمی‌گردد تا در مراسم خاک سپاری پدرش شرکت کند. پدرش به گونه مرموزی به قتل رسیده‌است. کسی از چندوچون قتل شاه آگاه نیست. در همان حین هملت درمی‌یابد که مادر و عمویش باهم پیمان زناشویی بسته و هم بستر شده‌اند. وسوسه‌ها و تردیدهای هملت هنگامی آغاز می‌شود که روح شاه مقتول بر او نمودار می‌گردد. روح بازگو می‌کند که چگونه به دست برادر خود به قتل رسیده‌است و از هملت می‌خواهد انتقام این قتل مخوف و ناجوانمردانه را بازستاند. هملت در این اثنا درمی‌یابد که پدر معشوقه‌اش اوفلیا نیز در قتل پدرش دست داشته‌است. اوفلیا از نقشه‌های هملت آگاه می‌شود و پس از آگاهی از مرگ پدرش مجنون می‌گردد و خود را در رودخانه‌ای غرق می‌کند. سرانجام هملت انتقام پدر را از عمو می‌گیرد و در پایان نمایش هردو کشته می‌شوند.

منبع: ویکی‌پدیا فارسی

درباره ویلیام شکسپیر:

در اوایل قرن شانزدهم میلادی در دهکده ای نزدیک شهر «استرتفورد» در ایالت واریک انگلستان، زارعی به نام ریچارد شکسپیر زندگی می کرد. یکی از پسران او «جان» در حدود سال ۱۵۵۱ در شهر استرتفورد به شغل پوست فروشی مشغول شد و «ماری آردن» دختر یک کشاورز ثروتمند را به همسری برگزید. ماری در ۲۶ آوریل ۱۵۶۴ پسری به دنیا آورد و نامش را «ویلیام» گذاشت. این کودک به تدریج پسری فعال ، شوخ و شیطان شد ، به مدرسه رفت و زبان لاتین و یونانی را فرا گرفت. ولی به علت کسادی شغل پدرش ناچار شد برای امرار معاش، مدرسه را ترک کند و شغلی برای خود برگزیند. برخی می گویند که او ابتدا شاگرد یک قصاب شد و چون از دوران نوجوانی دلبستگی شدیدی به ادبیات داشت، در موقع کشتن گوساله خطابه می سرود و شعر می گفت.

در سال ۱۵۸۲ موقعی که هجده ساله بود، دلباخته دختری بیست و پنج ساله به نام «آن هثوی» از دهکده مجاور شد و با یکدیگر عروسی کردند و به زودی صاحب سه فرزند شدند. از آن زمان، زندگی پر حادثه شکسپیر آغاز شد و به قدری تحت تأثیر هنرپیشگان و هنر نمایی آنان قرار گرفت که تنها به لندن رفت تا موفقیت بیشتری کسب کند و بعداً بتواند زندگی مرفه تری برای خانواده خود فراهم نماید.
پس از ورود به لندن، به سراغ تماشاخانه های مختلف رفت و در آنجا به حفاظت از اسبهای مشتریان مشغول شد، ولی کم کم به درون تماشاخانه راه یافت و به تصحیح نمایشنامه های ناتمام پرداخت و کمی بعد روی صحنه تئاتر آمد و به ایفای نقش پرداخت. بعداً وظایف دیگر پشت صحنه را به عهده گرفت. این تجارب گرانبها برای او بسیار مورد استفاده واقع شد و چنان با مهارت کارهایش را پیگیری کرد که حسادت هم قطاران را برانگیخت.
در آن دوره هنرپیشگی و نمایشنامه نویسی حرفه ای محترم و محبوب تلقی نمی شد و طبقه متوسط که تحت تأثیر تلقینات مذهبی قرار داشتند ، آن را مخالف شئون خویش می دانستند. تنها طبقه اعیان و طبقات فقیر بودند که به نمایش و تماشاخانه علاقه نشان می دادند. در آن زمان بود که شکسپیر قطعات منظومی سرود که باعث شهرت او شد و در سال ۱۵۹۴ دو نمایش کمدی در حضور ملکه الیزابت اول در قصر گوینویچ بازی کرد و در ۱۵۹۷ اولین کمدی خود را به نام «تقلای بی فایده عشق» در حضور ملکه نمایش داد و از آن به بعد، نمایشنامه های او مرتباً تحت حمایت ملکه به صحنه تئاتر می آمد.
الیزابت در سال ۱۶۰۳ زندگی را بدرود گفت، ولی تغییر خاندان سلطنتی باعث تغییر رویه ای نسبت به شکسپیر نشد . جیمز اول به شکسپیر و بازیگرانش اجازه رسمی برای نمایش اعطا کرد . نمایشنامه های او در تماشاخانه «گلوب» که در ساحل جنوبی رود تیمز قرار داشت ، بازی می شد. بهترین نمایشنامه های شکسپیر درهمین تماشاخانه گلوب به اجرا درآمد. هرشب شمار زیادی از زنان و مردان آن روزگار به این تماشاخانه می آمدند تا شاهد اجرای آثار شکسپیر توسط گروه پر آوازه «لرد چیمبرلین» باشند. اهتزاز پرچمی بر بام این تماشاخانه نشان آن بود که تا لحظاتی دیگر اجرای نمایش آغاز خواهد شد . در تمام این سالها خود شکسپیر با تلاشی خستگی ناپذیر – چه در مقام نویسنده و چه به عنوان بازیگر- کار می کرد . این گروه، علاوه بر آثار شکسپیر، نمایشنامه هایی از سایر نویسندگان و از جمله آثار «کریستوفر مارلو» و نویسنده نو پای دیگر به نام «جن جانسن» را نیز به اجرا در می آورند ، اما آثار «ویلیام شکسپیر» بیشترین تعداد تماشاگران را به آن تماشاخانه می کشید.
شکسپیر بزودی موفقیت مادی و معنوی به دست آورد و سرانجام در مالکیت تماشاخانه سهیم شد. این تماشاخانه در سال ۱۶۱۳ در ضمن بازی نمایشنامه «هانری هشتم» سوخت و سال بعد، دوباره افتتاح شد ، که آن زمان دیگر شکسپیر حضور نداشت ، چون با ثروت سرشار خود به شهر خویش برگشته بود. شکسپیر در سال ۱۶۱۰ یعنی در ۴۶ سالگی دست از کار کشید و به استرتفورد بازگشت، تا در آنجا از هیاهوی زندگی در شهر لندن دور باشد. چرا که حالا دیگر کم و بیش آنچه را که در همه آن سالها در جستجویش بود، به دست آورده بود. نمایشنامه هایی که در این دوره از زندگی اش نوشت، عبارتند از« زمستان» و «توفان» که اولین بار در سال ۱۶۱۱ به اجرا در آمدند.
در آوریل سال ۱۶۱۶ شکسپیر چشم از جهان بست و گنجینه بی نظیر ادبی خود را برای هموطنان خود و تمام مردم دنیا بجا گذاشت . آرمگاه او در کلیسای شهر استرتفورد قرار دارد و خانه مسکونی او با وضع اولیه خود همیشه زیارتگاه علاقمندان به ادبیات بوده و هر سال در آن شهر جشنی به یاد این مرد بزرگ برپا می گردد.

مجموعه آثار
با توجه به تعداد نمایشنامه هایی که هر ساله از شکسپیر به روی صحنه می رفت، می توان این طور نتیجه گرفت که او آنها را بسیار سریع می نوشته است. مثلا گفته شده او فقط دو هفته وقت صرف نوشتن نمایشنامه «زنان سر خوش وینزر» (که در سال ۱۶۰۱ اجرا شد) کرده است . شکسپیر بیشتر نمایشنامه هایش را در اتاق کوچکی در انتهای ساختمان تماشاخانه نوشته است. به احتمال زیاد، شکل فشرده ای از نمایشنامه را – از طرح داستان گرفته تا شخصیتها و سایر عناصر نمایشی- با شتاب به روی کاغذ می آورده… بعد آن را کمی می پرورانده و در پایان، زمانی که بازیگرها خود را با نقشهای نمایشی انطباق می دادند ، شکل نهایی آن را تنظیم می کرده است.
طرحهای شکسپیر اغلب چیز تازه ای نیستند. در حقیقت او این قصه را از خود خلق نمی کرده، بلکه آنها را از منابع مختلفی مثل تاریخ، افسانه های قدیمی و غیره بر می گرفته است. یکی از منابع آثار شکسپیر کتابی به نام «شرح وقایع انگلستان، اسکاتلند و ایرلند» اثر «هالینشد» بوده است. شکسپیر قصه های بسیاری از نمایشنامه های خود از جمله «هانری پنجم»، «ریچارد سوم» و «لیر شاه» را از همین کتاب گرفت.
از دیگر آثاری که از نمایشنامه های شکسپیر به جا مانده است، می توان به : هملت، شب دوازدهم، اتللو، هانری چهارم، هانری پنجم، هانری ششم، تاجر ونیزی، ریچارد دوم، آنطور که تو بخواهی، رومئو و ژولیت، مکبث، توفان، تلاش بی ثمر عشق … اشاره کرد.
نمایشنامه رومئو و ژولیت در پنج پرده و بیست و سه صحنه تنظیم شده و اگر نمایشنامه تیتوس اندرونیکوس را به حساب نیاوریم ؛ اولین نمایشنامه غم انگیز شکسپیر محسوب می شود. تاریخ قطعی تحریر آن معلوم نیست و بین سالهای ۱۵۹۱ و ۱۵۹۵ نوشته شده، ولی سبک تحریر و نوع مطالب و قراین دیگر نشان می دهد ، که قاعدتاً بایستی مربوط به سال ۱۵۹۵ باشد.
هملت بزرگ ترین نمایشنامه تمامی اعصار است. هملت بر تارک ادبیات نمایشی جهان خوش می درخشد و دارای نقاط اوج، جلوه ها و لحظات بسیار کمیک است. می توان بارها و بارها سطری از آن را خواند و هر بار به کشفی تازه نایل شد. می توان تا دنیا ، دنیاست آن را به روی صحنه آورد و باز به عمق اسرار آن نرسید. این نمایشنامه، انسان را در خود گم می کند، گاه به بن بست می رسد، گاه لحظاتی سرشار از خوشی و لذت می آفریند و گاه انسان را به اعماق نومیدی می کشاند. بازی در این نقش، انسان را با تمام ذهن و روحش درگیر خود می کند و او را در خود فرو می برد.

منبع: ره‌پو

درباره هملت با برگردان ادیب سلطانی:

ترجمه‌های میر شمس الدین ادیب سلطانی همه گاه مناقشه بر انگیز بوده است. این بار وی به ترجمه هملت شاهکار ویلیام شکسپیر پرداخته است.

نوشته زیر مروری است بر این ترجمه که از سوی انتشارات نگاه به بازار کتاب عرضه شده است.

ارسطو در بوطیقا یا هنر شاعری به قالب درام و به طور اخص به نوع تراژدی می‌پردازد. او نظریه خویش در باب درام را بر پایه تقلید(mimesis) بنا می‌نهد. بر این اساس ارسطو در تعریف تراژدی به صراحت بیان می‌کند که «…پس تراژدی عبارت است از تقلید یک عمل جدی و کامل که دارای طول معینی باشد… تقلید به صورت روایت نباشد و در صحنه نمایش به «عمل» در آید و وقایع باید حس رحم و ترس را بر انگیزد تا تزکیه(کاتارسیس) این عواطف را موجب شود».

تعریف دقیق ارسطو تراژدی را در کنار گونه‌ای از گونه‌های متعدد ادبیات قرار می‌دهد، اما مهم‌تر این‌که تراژدی را تقلیدی در عمل می‌شناساند و نه در روایت، بدین شکل تراژدی را در جهان تئاتر تشریح و تحلیل می‌کند؛ همان جهانی که catharsis و mimesis را در بر می‌گیرد.

آن‌چه ارسطو در باب تقلید در تراژدی شرح می‌دهد نه قانونی خود ساخته، که اصلی فراگیر است در قاموس درام، اصلی اساسی که تمامی گونه‌های درام از تراژدی تا کمدی‌های یونان باستان تا امروز را در بر می‌گیرد. در فرهنگ ادبی فارسی زبانان تقلید در معانی ارسطوئیش بکار گرفته نشده، علت آن نیز روشن است زیرا در فرهنگ کهن ما صحنه‌ نمایشی وجود نداشته، برای جلوگیری از اطاله کلام باید گفت به شکل یونانی‌اش نبوده – به هر ترتیب غلبه تقلید در ادبیات فارسی به صورت روایتی بوده است.

این‌که روایت‌های ادبیات کلاسیک ما قابلیت‌های نمایشی دراماتیک بالقوه دارند آن هم در مفهوم ارسطوئی‌اش بحثی‌ست علی‌حده، الاایحال تئاتر ایرانی پدیده‌ای است نوظهور که هماره بی‌شمار پدیده غربی مدرن وارد ایران شد و از آن‌جائی که تئاتر مقوله‌ای است فرهنگی بالطبع به واسطه اهالی فرهنگ و ادب به این ملک وارد شد و بعید نیست اگر بگوییم ورود تئاتر به ایران علاوه بر باور ارزش فرهنگی‌اش هم فال بود هم تماشا.

این سوغات روشنفکر و اهل فرهنگ ایرانی با ترجمه و تلخیص و در پاره‌ای موارد تقلید، البته در معنای ارسطوئی‌اش (mimesis) وارد ایران شد و همچون دیگر مقولات و منقولات نوظهور از پس پیچ و خم‌ها و فراز و فرودهائی برآمده و راه و جریان خویش را یافت و صاحب مختصات هویت ایرانی‌ شد.

با این حال همچنان درحوزه ترجمه نمایشنامه اعم از تراژدی‌ها و کمدی‌های کلاسیک تا نمایشنامه‌های معاصر، با رویکردی صرفاً ادبی مواجه هستیم. این به نظر فضیلتی نمی‌آید. از اواخر دوره قاجار که ابوالقاسم قراگوزلو ناصر الملک «اتللو» و حسینقلی سالور عمادالسلطنه «به تربیت درآوردن دختر تندخو»را ترجمه کردند همچنان ارزش ترجمه نمایشنامه از هرگونه‌اش در هر دوره تاریخی و حتی از هر نویسنده‌ای با اصالت صرف ادبی‌اش بوده است. از آن‌جا که همچنان در ترجمه آثار کلاسیک درام در مقدمه مترجمان بر دست یافتن به گوهر ادبی محض صحه گذاشته می‌شود.

hamlet هملت   ویلیام شکسپیر   ترجمه م.ش. ادیب سلطانیبرای تصدیق این مدعا به مقدمه‌های ترجمه‌های این گونه آثار مراجعه کنید. همان‌طور که گفته شد اولین ترجمه‌های نمایشنامه‌های شکسپیر به اواخر دوران قاجار باز می‌گردد، اما نخستین ترجمه «هملت» مشهورترین درام شکسپیری به سال ۱۳۳۶ باز می‌گردد که این اثر توسط مسعود فرزاد ترجمه و چاپ شد.

البته فرزاد در مقدمه ترجمه‌اش توضیح می‌دهد که ترجمه کتاب در سال ۱۳۰۶ انجام شده و سه چهار سال بعد (۱۳۱۰) در پنجاه نسخه منتشر می‌شود. به هر روی از سال ۳۶ تا سال ۱۳۸۱ چهار ترجمه کامل دیگر از این اثر به ترتیب توسط م. ۱٫ به آذین، داریوش شاهین، اسماعیل فصیح و علاءالدین پازارگادی عرضه می‌شود.

 ضمن این‌که مصطفی و علی‌اصغر حکمت نیز دو اقتباس از این اثر ارائه داده‌اند که این اقتباس در سال ۱۳۷۰ به کارگردانی قطب الدین صادقی در تئاتر شهر اجرا شد. علاوه بر این پنج ترجمه کامل، تک گفتار مشهور «بودن یا نبودن» نیز دوباره توسط مجتبی مینوی و میرشمس الدین ادیب سلطانی به فارسی ترجمه شده است. حالا آخرین ترجمه کامل از این درام سترگ توسط میرشمس الدین ادیب سلطانی عرضه شده است.

ادیب سلطانی عنوان نمایشنامه را این‌گونه به فارسی برگردانده: «سوگنمایش هملت شاهپور دانمارک» همین عنوان نشان دهنده دقت بی‌شائبه مترجم در ترجمه اثر است.

ادیب سلطانی در نخستین بند درآمد پیشگفتار ترجمه‌اش بر این دقت تاکید می‌کند و می‌افزاید این ترجمه «کوششی است تازه» همچون دیگر اسلاف فارسی زبان خود در ترجمه آثار شکسپیر دقت خود را برای دست یافتن به «ارزشی ادبی» مصروف داشته است و در اشاره‌ای گذرا اوج این ارزش ادبی را ایجاد احساس شعری (Sentiment Poetique) اعلام می‌کند.

 ادیب سلطانی پس از درآمد پیشگفتارش به هشت مقوله می‌پردازد: از این هشت مقوله‌ اولین و سومین مقوله مستقیماً به ترجمه مربوط می‌شود. در مقوله دوم، چهارم، پنجم و ششم به هملت و شکسپیر پرداخته می‌شود و مقوله‌های هفت و هشت دغدغه‌های شخصی مترجم را در طی سال‌ها محشور بودن با این درام سترگ باز می‌گوید.

ادیب سلطانی در اولین بخش مقوله اول بر ویژگی منحصر به فرد ترجمه‌های پیشین‌اش صحه می‌گذارد و به آگاهی خوانندگان می‌رساند که هملت نیز طبق روش و استراتژی به کار رفته در ترجمه‌های پیشین به فارسی برگردانده است.

جدا از این نکته در مقوله اول سوابق مترجم فشرده و مختصر در بر گرداندن ویلیام شکسپیر به فارسی: بودن یا نبودن: تک گفتار هملت در سوگنمایش هملت شاهپور دانمارک و سوگنمایش ریچارد سوم برشمرده می‌شود. مقوله دوم که درباره خاستگاه داستان هملت و هملت شکسپیر است و به نکته قابل توجهی در مورد ریشه نام دانمارکی هملت(یا «املث» Amleth) که در کتاب‌های تاریخ دانمارکی آمده است اشاره می‌کند و  این که نام در افسانه‌ای ایسلندی به نام «آملوذی» آمده که به معنی «نادان»، «ساده»، «دیوانه» و «کم عقل» است.

البته مترجم در این‌جا اشاره‌ای به این نکته نکرده که این معنی در وضعیتی تناقض گونه با منش متفکر شخصیت هملت قرار می‌گیرد، ضمن آن‌که «هملت» در میان دیگر شخصیت‌های نمایشنامه دیوانه پنداشته می‌شود.

در مقوله سوم مترجم روش (متد) ترجمه سوگنمایش هملت شاهپور دانمارک را به زبان فارسی شرح می‌دهد ابتدا در مورد عنوان کامل نمایشنامه شرحی می‌دهد و سپس متون گوناگون موجود هملت در زبان انگلیسی، فرانسه، آلمانی، ارمنی، روسی، ایتالیائی و فارسی را که برای ترجمه‌اش به آن‌ها رجوع کرده را بر می‌شمارد.

مترجم در بخشی از مقوله سوم در مورد دستاورهای صحنه می‌گوید: «تصریح می‌کنیم که برای نوشتن این‌ها قوه تخیل خودمان را به کار نگرفته‌ایم» و کمی بعد گفته شده، ما از خود، خوانشی را در این ترجمه‌ پیش ننهاده‌ایم.

این اشارات اگرچه نشان از دقت مترجم دارد اما خوانش و خلاقیت در ترجمه منافاتی با دقت ندارد، اما در بخش دیگری، مترجم برای تفنن چند جمله‌ لاتین به متن هملت اضافه کرده و تصریح می‌کند اگر این ترجمه یک کاستی داشته باشد کاستی‌اش همین چند جمله لاتین افزوده است. در پایان این مقوله درباره انتخاب تصاویر فیلم «هملت» کوزینتسف به جای نگاره‌های اصلی توضیح می‌دهد.

مقدمه‌های چهارم توضیحاتی است در باب اینترنت و شکسپیر و هملت شکسپیر – چاپ- پخش کهربانیک؛ مترجم در این مقوله اندر فوائد کاربرد اینترنت دلائلی را ذکر می‌کنند و «هرگونه مطالعه و پژوهش بی‌ از بکارگیری اینترنت جامعه نخواهد بود» مترجم ضمن شناخته بودن گوگل نزد همگان می‌نویسد: «فرانسه: fr به جای com آلمانی de به جای com» !
مقوله پنجم با عنوان نمایش صحنه‌ای و پرده‌ای هملت: تئاتر و سینما، این توقع را ایجاد می‌کند که مترجم در ترجمه‌اش به همان جنبه نایاب در ترجمه درام کلاسیک و جنبه‌ اجرایی در تعریف ارسطوئی‌اش بپردازد اما این جنبه از درام تنها مبحثی است که در این مقوله جایی ندارد و مترجم پیشنهاد جمع‌خوانی درام شکسپیری را به خواننده علاقه‌مند ارائه می‌دهد. همچنین از بازیگران و اجراهای معروف تئاتری و سینمایی نام می‌برد.

مقوله ششم با واژگان شکسپیر و واژگان هملت انقلاب شکسپیر بالاخص هملت را یادآور می‌شود و برای اطلاع بیشتر خوانندگان علاقنمد درباره واژه‌های برساخته شکسپیر کتابی معرفی می‌شود.

اما مقوله هفتم که به اندیشه‌ها و احساس‌هایی درباره شکسپیر و هملت شکسپیر می‌پردازد حاوی دو نظریه چشمگیر است، یکی آن‌که مکبث علی‌رغم این‌که یکی از بزرگ‌ترین شخصیت‌های نمایشنامه‌های تاریخ درام‌نویسی است ولی به رای این مترجم، شخصیت جذاب ندارد، و یکی از چم‌های (دلایل) ناپیروزی نسبی مکبث روی صحنه به نگر مترجم نبود شخصیت‌های جذاب در آن است! دیگر آن‌که در پژوهشی در سپهر اسطوره‌ها و ادبیات و تئاتر و اندیشه مترجم چنین بر می‌آورد که(اگر پرومتئوس را در این‌جا به این ماجرا نکشانیم)، هملت «نخستین چپ‌گرا» است.

البته در همین مقوله است که به هملت در مقام فیلسوف توجه می‌شود و نمایشنامه هملت انسان‌ها را به «سپهرهایی از روانشناسی و فلسفه و هنر می‌کشاند…

 در این گونه سپهرها همه گرد می‌آیند: کلاسیک‌ها، رومانتیک‌ها، مدرن‌ها، پسامدرن‌ها…، از جمله رمبرانت، وان رین، یوهان سپاستیان باخ، فرانتس کافکا، لودویگ ویتگنشتاین و صادق هدایت».

بدین‌سان به هشتمین و آخرین مقوله می‌رسیم که در این مقوله ادیب سلطانی پیشنهادی برای فروگشایی چیستان شرط و شمشیر بازی در هلمت: پرده پنجم، صحنه دوم ارائه داده است. چیستان مزبور «از دبیرستان تاکنون» ذهن مترجم را مشغول خود کرده بود. پس از به پایان رسیدن مقولات هشت گانه پیشگفتار در رقم(G) ادیب سلطانی می‌افزاید: «هملت خود یک طوفان رومانتیک است، با همه دو دلی‌ها و دیرکردها، گونه‌ای Sturm und Drang» و پیش گفتار با این کلام پایان می‌پذیرد: Ecce Homo اینک انسان.

ادیب سلطانی شود وسوسه‌ای شصت ساله را فرو می‌نشاند، وسوسه‌ای که دریک کلاس تئاتر و درام با سخنرانی هملت در پرده سوم صحنه دوم آغاز شد و هملت شکسپیر بر دقت ترجمه روائی فارسی تصلیب شد بی‌آن‌که اثری از «memesis» و عمل ذاتی درام بر آن باشد.

درباره میرشمس‌الدین ادیب سلطانی

آنجا کیست؟ به زبان انگلیسی ویلیام شیکسپیر(who’s there)نخستین کلامی است که تراژدی هملت با آن آغاز می‌شود از دهان برناردو یکی از نگهبانان کاخ السینور گفته می‌شود. این سؤال‌ برای خوانندگان ترجمه‌های ادیب سلطانی هم مطرح می‌شود، آن‌جا کیست که با زبانی یکه و متعلق به خود متون دشوار فلسفی را به فارسی زبانان عرضه می‌کند.

اطلاعاتی که در مورد این مترجم عزلت‌نشین موجود است کمتر از نویسندگان سده‌های گذشته است که او آثارشان را به فارس برگردانده است، بی‌اغراق می‌توان گفت اگر کمی در مورد او پرس‌وجو کنید اطلاعات بسیار کمی می‌یابید که بر بستری افسانه‌ای روایت می‌شوند.

اما در غالب این روایات شخصیت حقیقی دیگری با او همراه است: بابک احمدی، کسی که در غالب کتاب‌هایش به آثار ادیب سلطانی رجوع می‌کند و در مقاله‌ای که درباره ویتگنشتاین نگاشته ادیب سلطانی را «مترجم دانشمند فارسی» می‌خواند.

فارغ از این روایات افسانه‌ای اطلاعات شناسنامه‌ای این مترجم حقیقی و حقوقی در دست است. «میرشمس الدین ادیب سلطانی فیلسوف، مترجم، ادیب و فارسی پژوه متولد تهران به سال ۱۳۱۰ است.

دکترای پزشکی‌اش را از دانشکده علوم پزشکی دانشگاه تهران اخذ کرده و به قصد ادامه تحصیل به وین، پایتخت اتریش، می‌رود و به تحصیل در زمینه روانپزشکی بالینی و تحقیق بیوشیمی می‌پردازد.

مسلط به تمام زبان‌هایی است که در ترجمه هملت از آن‌ها سود جسته: انگلیسی، آلمانی، ایتالیایی، روسی، فرانسوی، ایتالیایی، ارمنی به اضافه عربی و یونانی. » با این تسلط آثار فلسفی را به شیوه مستقیم و از زبان اصلی‌شان ترجمه می‌کند.

آثار ترجمه‌اش عبارتند از: جستارهای فلسفی(برتراندراسل)، رساله منطقی- فلسفی، (لودویگ ویتگنشتاین)، ارگانون(منطق ارسطو) سنجش خردناب (ایمانوئل کانت) و…
البته ایشان تالیفاتی هم دارند که مهم‌ترین آن‌ها «درآمدی بر چگونگی شیوه خط فارس» و «راهنمای آماده ساختن کتاب» است.

ادیب سلطانی در مقدمه سنجش خردناب از پرداختن و نقد ترجمه و نثر انتخابی نمی‌هراسد و می‌گوید: «اگر با یک نوشته، یک نگره نوین، نابود شود حق‌اش است که نابود شود. ناتوان، یا کم توان، یا میان تهی بوده است و از این‌رو با یک اتک (حمله Attack) با یک تلنگر، با یک مقاله فروریخته است».

نوشته‌ی محمد بیات | منبع: همشهری آنلاین

درباره مترجم (میر شمس‌الدین ادیب‌سلطانی):

Adib Soltani 284x300 هملت   ویلیام شکسپیر   ترجمه م.ش. ادیب سلطانیمیر شمس‌الدین ادیب‌سلطانی (زادهٔ ۱۳۱۰)، پزشک، فیلسوف، زبان‌شناس و مترجم متون مهم ادبی و فلسفی است. او مترجم منطق ارسطو، سنجش خرد ناب کانت و همچنین رسالهٔ منطقی-فلسفی ویتگنشتاین به زبان فارسی است. وی به‌زبان‌های انگلیسی، آلمانی، فرانسه، یونانی، عربی، ایتالیایی، روسی، عبری، ارمنی، لاتین، پهلوی، اوستایی و زبان‌های پارسی باستان مسلط است.

وی دکترای پزشکی خود را از دانشکده علوم پزشکی دانشگاه تهران دریافت کرد. برای ادامهٔ تحصیل در زمینهٔ روان‌پزشکی بالینی و تحقیقات بیوشیمی به وین رفت. اطلاعات اندکی از زندگی‌نامهٔ ادیب موجود است.

ادیب آثار ترجمه‌ای را مستقیماً از زبان مبدأ به فارسی برگردانده‌است. روشِ او را نمی‌توان سره‌نویسی نامید چرا که وام‌واژه‌های بسیاری در آثار او به چشم می‌خورد. روش او شکستنِ واژه‌هایِ زبان‌های اروپایی از نظرِ تکواژشناسی و سر هم کردنِ معادل‌های آن‌ها در زبانِ فارسی نو و میانه و باستانی است. آثار وی مشهور به استفادهٔ گسترده از واژگان فارسی است. او باور دارد که برای برزیستن زبان پارسی در جهان دانش و فناوری، چاره‌ای جز بهره‌بردن از همه توان زبان فارسی و نیاکانش (پارسی باستانی، پارسی اوستایی و پارسی میانه) نیست. این‌گونه ترجمه از جانب برخی تشویق و از جانب برخی دیگر نیز مورد انتقاد قرار گرفته‌است.منتقدان ترجمه‌های وی از آثار فلسفی باور دارند که او در ترجمه این آثار نثری دشوارفهم به کار برده و به «زبان‌سازی یا اختراع زبانی» دست یازیده‌است.این منتقدان ترجمه‌های او از آثار پیش‌گفته را «وفادار به متن ولی غیر قابل فهم» خوانده‌اند.

تألیف:

پژوهشی در پیرامون مسئلهٔ تصمیم در منطق: طرح چند خوارزمیک تحلیلی-معنایی. تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۳.

درآمدی بر چگونگی شیـوهٔ خطّ فارسی. تهران: انتشارات امیرکبیر، چاپ نخست: ۱۳۵۴؛ ویراست سوم: ۱۳۷۸.

راهنمای آماده ساختن کتاب: برای مؤلفان، مترجمان، ویراستاران، کتابداران، ناشران، چاپخانه‌ها و دوستداران کتاب. تهران: ۱۳۶۵.

رسالهٔ وین: بازنمود و سنجش مکتب فلسفی تحصل‌گروی منطقی یا آروین‌گروی منطقی حلقهٔ وین. تهران: مرکز ایرانی مطالعهٔ فرهنگ‌ها، ۱۳۵۹.

ترجمه:

ایمانوئل کانت، سنجش خرد ناب، تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۲.

ارسطو، منطق ارسطو (ارگانون)، تهران: انتشارات نگاه، ۱۳۷۸.

برتراند راسل، جُستارهای فلسفی، تهران: انتشارات امیرکبیر.

ویلیام شکسپیر، بودن یا نبودن، تهران: نشر نی.

ویلیام شکسپیر، سوگ‌نمایش شاه ریچارد سوم، تهران: انتشارات امیرکبیر.

ویلیام شکسپیر، ویراستهٔ هرولد جنکینز، سوگ‌نمایش هملت شاهپور دانمارک، تهران: انتشارات نگاه، ۱۳۸۵.

لودویگ ویتگنشتاین، رسالهٔ منطقی-فلسفی، تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۱

داوید هیلبرت و ویلهلم آکرمان، بنیادهای منطق نگریک، تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۰.

منبع: ویکی‌پدیا فارسی

***

مقاله‌ای درباره‌ی مترجم ( اندیشه های آقای مترجم: درآمدی بر سبک ترجمه دکترمیرشمس‌الدین ادیب سلطانی)

شخصیت‌های نمایش:

Hamlet AdibSoltani Shakhsiyatha 103x300 هملت   ویلیام شکسپیر   ترجمه م.ش. ادیب سلطانی«برای اندازه بزرگ روی عکس کلیک کنید»